تبلیغات
قزل گریشدن تا آت دوتانچنگ - ناشکیبایی قاضی و حکم الهی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

سه شنبه 16 مرداد 1386
ناشکیبایی قاضی و حکم الهی

آورده اند که گذشته های دور، قاضی ای بود و پسری داشت جوان و عالم و متقی. از اتفاق آن جوان فوت کرد و و پدر در وفات او بسیار غمگین شد و از داغ فرزند ناآرام و به هیچ نوع صبر و سکون در دل او جای نمیگرفت.
به مسند قضاوت نمیرفت و هر روز از غم فراق فرزند میسوخت.
عارفی از این ماجرا با خبر شد و به وی گفت: «قاضی از شما سوالی دارم، که پاسخش را خواهانم»
قاضی گفت: «بپرس آنچه میخواهی.»
پارسا گفت: «چند سال است که تو قاضی هستی؟»
گفت: «پنجاه سال.»
عارف پرسید: «اگر تو پیک خود را بفرستی به نزدیک یکی از عوام و او به نزدیک تو نیاید و حکم تو را گردن ننهد، تو روا میداری؟»
قاضی گفت: «نه.»
عارف ادامه داد: «ای قاضی، آفریدگار تو را فرزندی داده بود و حکم خویش بر وی نافذ گردانیده و جانش را گرفت، چرا به قضای او رضا ندهی؟»

قاضی از این سخن متنبه گشت و در مجلس حکم بنشست و صبر و سکون یافت.

 

نوشته شده توسط آت دوتان ساعت 10:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari